c_300_250_16777215_10_images_11690.jpg

 


ترکمن سسی - ناز محمد یگن محمدی - بخش اول مقاله تبیین اندیشه های مختومقلی فراغی از دیدگاه ظلم ستیزی و عدالت طلبی را پیش از این به علاقمندان این شاعر بزرگ تقدیم کرده ایم. در ادامه بخش دوم این مقاله را می خوانید.


و حالا قطعاتی از شعر «قاچا باشلادی»

ایندی بیلدیم زامانینگ آزانین
یامانلار یاخشی دان قاچا باشلادی
قایته بد اصل لار اصل زاده دان
پسند ادمان توره گچه باشلادی

ریا بولدی کوفینگ اوقان نمازی
تنگری هیچ بیریندن بولمادی راضی
پیغمبر اوریندا اوتورون قاضی
پاره اوچین الین آچا باشلادی

شالاردا قالمادی حکم عدالت
بیر پول اوچین مفتی برر روایت
بیل بو ایش لر نشانه قیامت
ظالم لار بو یوردی ساته باشلادی

قاضی بولان بر جواب ده دورمادی
گیجه محنت تارتیب کتاب گورمه‌دی
شریعت یولیندا دوغری دورمادی
نفس اوچین ایمانسیز اوته باشلادی

فقیر لار حور لانیپ یوزین سارالدیب
کیم تورینی تافیب یوزونی قیزاردیب
ظالم لار مظلومه سیرتین قاباردیب
غامچی سیندان  قانلار ساچا باشلادی

مختومقلی قلندر و درویش مسلک و با قناعت بوده است. هیچگاه به مال و منال دنیا چشم ندوخته است بلکه بر عکس به خاطر حمایت از منافع مردم با کسانی که دنیا پرست بوده  و تابع هوای نفسانی شب و روز حرص مال دنیا را خورده و چشم و دل سیر نشدنی و طماع بوده اند به چالش و مبارزه بر می خیزد. امثال افراد حریص ، آزمند و بسیار خواه ، نزول خوران، ظالمان،خان ها، قضات رشوه گیر، قاضی القضات رشوه گیر و به ویژه با حاکمان مستبد و پادشاهان ستم گستر.


در این مبارزه حق و باطل ، بطور مداوم با گفتارهای به حق خود به سمت این جنایت پیشگان نشانه روی می کند، و از دست چنین پست خصلتان در رنج و عذاب هست.
در یکی از اشعار خود تحت عنوان " فتاح  "، لباس غضب بر تن می کند و انتقادات کوبنده و شدیدی علیه این زالو صفتان به عمل می آورد. زه تیر و کمان خود را با قدرت هر چه بیشتر و پر توان تر کشیده و با تمام نیروی خود به سمت این فرو مایگان و پست فطرتان تیر رها می کند.
گوش جان می سپاریم به قطعاتی از این سروده:

ایران،توران بوگون قولینگ آستیندا
سورگین ایندی بو دورانی سن فتاح
کلی ترکمن اوینار چولینگ اوستوندا
دوکمه بیلگیل ناحق قانی سن فتاح

بوگون شاه سن ارتیر گدا بولور سن
ایلدن ،گوندن،مالدن جدا بولور سن
برگون جانینگ چیقیب فدا بولور سن
قازانارسنگ چوخ گنانی سن فتاح

در آن دوره حاکمان وقت، باج و خراج و مالیات سنگینی از ایلات طلب می کردند، با عوامل و نیروهای زورگو و چپاول گر خود، ملک را غارت کرده و به یغما می بردند و مملکت را به فنا و نابودی می کشاندند.


نادر شاه هم قصد لشکر کشی به هندوستان را دارد ، جوانان 15 سال به بالا را با اجبار وارد قشون می کند ، امر میکند که کلیه ظرف و ظروف ترکمن ها را که از جنس برنج و پولاد و چدن و مس بوده را به بهانه تولید توپ و زنبورک و گلوله جمع آوری کنند ، این غارت و تاراج حتی آفتابه، کاسه و قوری را نیز شامل می شود. اگر مقاومتی صورت می گرفت همه را از دم تیغ می گذرانید. حتی به سگ و گربه نیز رحم نمی کرد.


هر از گاهی علیه ترکمن ها تاخت و تاز می کرد و در این راه خون انسان های بیگناه به ناحق ریخته می شد.
مختوم در بخش پایانی "یورمه‌لی بولدی " چنین میگوید:
مختومقلی آیاما جان
بیلنگ قوشا ،گِی غضب دون
حددن آشدی بو ظالم خان
آخر تور قورمالی بولدی

چند بیت از شعر" آی گونینگیز باتماغه"

گورینگ بو ایامی فلک گردشی
فقیره ظلم اتمک ظالمینگ ایشی
حق یولنده دوغری گزان درویشی
قویما دیلار اوز حالینه یاتماغا.

حیات و عمر مختومقلی در غم و اندوه و حالات و موقعیت های سخت و دشوار سپری شده است.
در زندگی خانوادگی اش نیز همراه با همسرش هرگز نتوانسته با خیالی آسوده و شاد و خرم زندگی کند. هر شب ، هر روز دغدغه فکری اش رنج ها و آلام مردم بود ،تلاش در جهت پیدا کردن راه حل های مسائل و مشکلات اجتماع و ایلش بود . در بطن این مشکلات و دشواری ها جوشیده، پولاد آبدیده شده و خلیفه شاعران قوم ترکمن می شود.
بلند داغلارینگ باشینده
بولوت اوینار سیل بیلانی
قوچ ییگیده طوی دیر بارام
هر ایش گلسه ایل بیلانی

هر جا که ایلش خوش بود او هم خوش بود و هر جا که ایلش غمگین بود او هم غمگین . برای جوانان دلیر و پر دل و جرات ، دخترانی گل آلاله مانند را آرزو می کند . مختومقلی تمامی اندوخته ها و ذخایر دانش و معلومات خود را خستگی ناپدیر از طریق اشعار در بین مردم توزیع می کند.
در این را نهایت سعی و تلاش خود را مبذول می دارد و به این زحمات و کوشش ها افتخار می کند.
برای به سر منزل مقصود رسانیدن کاروان این نیت نیکو و پسندیده کمر همت می بندد.عدم اهتمام در گفتار ضعف شخصیت خودش تلقی می کند.

"مختومقلی سوزله هر نه بیله نینگ
اوزینگه کیم لیک بیل آیدمان اوله نینگ"

به باور و اعتقاد مختومقلی چون انسان صاحب فهم و شعور است دارای مرتبه و مقام رفیع می باشد. انسان ها را به تقدیر از همدیگر فرا میخواند که قدر یکدیگر را بدانند.
کسانیکه قدر یکدیگر را نمی دانند را به چهار پا تشبیه می‌کند. افراد لال را  نسبت به افرادی که معنی الفاظ و مفاهیم را درک نمی کنند افضل می شمارد.تجربیات نیاکان ،ضرب المثل های قدیم را که سینه به سینه نقل شده اند محترم می شمارد.


زیستن در وطن و در میان ایل و خلق خود را به زیستن در یک مملکت غریب و آواره شدن ترجیح می دهد. و آن را سعادت می داند.

"مصر ده شاه بولونگدان کنعان دا گدا دییب درلر"
در کنعان (وطن خودت) باشی و گدایی کنی بهتر از آن است که در مصر باشی و پادشاهی کنی.
ینه بیر آتالار نقلی(باز یک نقل دیگر از نیاکان و اجداد)

اوز یاریندان آیرلان یدی ییل آغلار
اوز ایلیندن آیرلان عمر سای آغلار

کسی که از یار خودش دور باشد هفت سال گریه میکند،
کسی که از ایل خودش دور باشد در تمام عمر گریه میکند.
حال ابیاتی چند از شعر "ایل یاخشی"

آدم بولیب آدم قدرین بیلمایان
اوندان که بر اوتلاب یوران مال یاخشی
سوزلانگدا سوز معنیسین بیلمیان
اوندان یونه کبلاب بیلمز لال یاغشی

بیر بیوفا یاره گولیب باقانگدان
شیرین جانی غشق اودینه یاقانگدان
یاد ایلارده مسافرلیق چکنگدن
اورسه،سوگسه،خورلاسادا ایل یاخشی

قسمتی از شعر "قدرینی نابیلسین":

آیرالیق اودینه یانیب بیشمه‌یان
ظالملار الیندن اولکه آشمایان
وطندان آیریلیب یالنگیز دوشمه یان
اولکه سینده ایل قدرینی نابیلسین"

به باور مختومقلی اگر جوانی بخواهد دولت یار و دولتمند باشد یعنی هم نیکبخت و هم توانمند باشد شرطش آن است که مردم پشتیبان و یار و یاورش باشند. نیروی ایل همانند نیروی سیل حمایتگر او باشد. در صورت عدم حمایت و پشتیبانی مردم کاری از دستش بر نمی آید.وای به حال و روز ظالمان ستم کننده به مظلوم که می بایستی در روز محشر حساب پس بدهند.

بخشی از شعر "آت یانیندا بللی دور"

دولت قونسا قوچ ییگیدینگ باشینده
حمایت لی ایلی گرک داشینده
ییگیت اوزین معلوم ادار ایشینده
قیلیجینده زبانینده بللی دور

مختومقلی غریب لارینگ گوز یاشی
داغلاری یاندیرار اریدر داشی
فقیره جبر ادن ظالمینگ ایشی
روز محشر دیوانینده بللی دور

ی.بیلیاکف به زندگی مختومقلی ارزش و اهمیت بالایی قایل است. مختومقلی را هم شاعر و هم آزادیخواه می داند. شاعری می شناسد که در برابر زور و فشار مقاومت و مبارزه می کند.کریمسکی سخنان مختومقلی را بسان تیری تشبیه می کند که راست ،حق و حقیقت است.
فابل لوکیچینسکی شاعر روس در حکایت خود به نام " ماهیگیر و ترکمن ها" می نویسد که ترکمن ها چه در وقت کار و ماهیگیری و چه در زمان صرف چای ، غزلیات مختومقلی را میخوانند.

اکنون با قضاوت عادلانه و کنکاش در اشعار مختومقلی فراغی می توان وی را در ردیف سایر سخنوران ایران عزیز چون خیام ، سعدی ، حافظ، نظامی و مولوی قرار داد.
یک بار دیگر روی سخن به سوی سلطان شاعران استاد مختومقلی فراغی می آوریم:

مختومقلی کونگله قایغی گتیرمه
بو بیر ایش وقتی دیر اوزونگ یتیرمه
سوزوم دینگلان یوق دیب اومسوم اوتورما
جهان گینگ دیر چندان بیلنده باردور.

پایان.

دیدگاه‌ها  

0 #1 آراز 1403-03-06 12:26
مخدوم قلی فراقی.نام مخدوم بر گرفته از اولاد اعرابی بودند که از نسل عمر بوده و در بین ترکمنها مورد خدمت و احترام بودند و بخاطرش آنها را مخدوم یعنی کسانیکه مردم خدمتگذارشان هستند بوده...نام مخدوم هم یه جورایی مقدس حساب میشده که بین تراکمه مختم تلفظ شده...که اصلا مخدوم عربیست.غلام و بنده نسل عمر معنی داره نام این شاعر.
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
- نظرات بعد از ویرایش ارسال می‌شود.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

ترکمن سسی

turkmensesi

تبلیغ

 

نوین وب گستر